غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

653

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

منصب وزارت خود بوى تفويض نمود و اينمعنى بر خاطر اشرف سلطانى بغايب گران آمده داعيه داشت كه نوبت ديگر محمد بن صالح را گرفته در شكنجه و تعذيب كشد اما فرصت نيافت و بعد از عزل محمد بن صالح وزارت خوارزمشاه متعلق بناصر الدين وزير گشت و ناصر الدين و محمد بن صالح در قلعهء ايلان مصحوب تركان خاتون بودند و با عيال و اطفال سلطان محمد بدست مغولان افتادند و هردو بفرمان چنگيز خان كشته گشتند اما از فضلاء زمان سلطان محمد يكى علامه كرمانى است و علامه در نظم اشعار ماهر بود و نوبتى از نزد خوارزم شاه برسم رسالت پيش سلطان محمد غورى رفت و در روزى كه بمجلس سلطان درآمد قصيده‌اى در مدحش گذرانيد كه دو بيت از آن اينست قصيده شاهى كه هست بر همه شاهان شرق زين * كشور گشاى گيتى و دستور عالمين سلطان مشرقين و شهنشاه مغربين * محمود بن محمد بن سام بن حسين و ديگر از آن جمله امام ضياء الدين است و او پيوسته ملازم بارگاه سلطانى بود و در آنوقت كه خوارزمشاه حكم فرمود كه لفظ سنجر اضافه القاب او نمايند امام ضياء الدين قصيده نظم نمود كه سه بيت از آن اينست قصيده سلطان علاء دنيا سنجر كه ذو الجلال * از خلق برگزيدش و جاه و جلال داد شاه عجم سكندر ثانى كه راى او * بر فتح ملك ترك حشم را مثال داد خورشيد وار تيغ تو از مشرق صواب * آمد پديد و ملك ختا را زوال داد و از آن جمله ديگرى نور الدين منشى است و جمال حال نور الدين بزيور اصناف فضايل و كمالات آراسته بود اما بشرب مدام شعف تمام داشت چنانچه در ماهى روزى هشيار بسر نميبرد بنابرآن شاعرى اين رباعى در حق او نظم كرد كه رباعى فضل تو و اين باده‌پرستى باهم * مانند بلندى است و پستى باهم حال تو به چشم خوبرويان ماند * كانجاست هميشه نور و مستى باهم و از جمله اشعار نور الدين اين قطعه كه در مدح سلطان محمد در سلك نظم كشيده مشهور است قطعه شهنشاها جهان بخشا توئى آنك * توان از رفعتت خواهد فلك قرض بجنب قدر تو كمتر نمايد * ز يكذره جهان در طول و در عرض همه پاكان كروبى بعهدت * پس از تقديم و ترو سنت و فرض همىگويند بهر حرز و وردت * كه السلطان ظل اللّه فى الارض و بروايت صاحب گزيده از سلطان محمد خوارزمشاه هفت پسر ماند از آن جمله بين المورخين سلطان جلال الدين و سلطان غياث الدين و سلطان ركن الدين مشهورند لاجرم بر ذكر ايشان اختصار نموده مىشود و هريك كه پيشتر فوت شده در ذكر تقديم مىيابد ذكر سلطان ركن الدين غوريانى چنانچه سابقا مرقوم كلك بيان گشت سلطان محمد در وقت مراجعت از عراق ايالت آنولايت را بسلطان ركن الدين عنايت كرد و چون طبيعت ركن الدين بر لطف و كرم مجبول بود باندك زمانى جميع گردن‌كشان عراق سر بر خط متابعتش نهادند و در